در آسانی ها خدا را بخوان تا در سختی ها صدایت برایش نا آشنا نباشد . . .
خدایا ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت می گوید :
«کنارت هستم ای تنها!!!»
شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم
خداوندا نادانی امروزم را بگیر ، تا شادی های فردایم را از دست ندهم . . .
خدایاآرزویم بزرگ و دلم کوچک است تو به بزرگی و جلالی که داری برآورده اش کن
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای
اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی
تنهای تنها ، نه ، نمی توان
با یاد و کمک خدا ، البته می توان
خدایا
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم:
الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم
اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟
چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا
از من می بینی باز هم رشته ی مهر و
دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟
چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم
عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟
اما مهربان خالقم!
تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی
شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم
و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و
این کلام را نگفته باشم
خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم
خدایا قلبم تشنه نور و عشق توست
هر روز به افكار و آرزوهایم بیا
به رویاهایم، در خنده هایم و اشكهایم
از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو
به عبادتم،به كار،زندگی و مرگم بیا
خدایا .یاریم كن تا به این مقام برسم كه
احساس كنم كه كسی از من غنیتر نیست
زیرا از عشق و شادی برخوردارم
یاریم كن تا به این مقام برسم كه
فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبریز كند
به این مقام برسم كه بگویم .
بیا فقر، بیا درد
وقتی كه خدا شهریار قلب من است
هیچ گزندی به من نمیرسد
همه چیز میگذرد
مانند رویا می آیند و می روند
من در شادی بی مرگی هستم و ترسی ندارم
زیرا كه او در من ساكن است
و سایه جاودانه او بر روح من حكمفرماست
و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که
دستگیرم باشی
تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن
که تو می خواهی
آه خدایا......
ای آن که یاد او برای یاد کنندگان، موجب شرافت است وای که طاعت او برای فرمان برادران، وسیله نجات است، ... دلهای ما را از هر یادی به یاد خود و زبانمان را از هر سپاسی به سپاس خویش و اعضای ما را از هر فرمانبرداری به فرمانبرداری از خود مشغول فرما.
پس اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را بسلامتی [از آفات] قرار ده که در آن حال، گناهی ما را در نیابد و خستگی و ملالی به ما نرسد تا این که نویسندگان اعمال بد یا نامه سفید، از یاد بدی های ما برگردند و کاتبان کردارهای نیک، به آنچه از حسنات ما نوشته اند، شادمان گردند.
هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای
و چون روزهای زندگی ما سپری شود و اوقات عمرمان به پایان رسد و دعوت تو - که از آن و از اجابت آن گریز و چاره ای نیست - ما را احضار نماید.
و روزی که اخبار بندگانت را آشکار می کنی، در حضور گواهان، پرده از روی اعمال ما برمدار، زیرا تو بر کسی که تو را بخواند، مهربانی و برای کسی که تو را ندا کند، پاس گویی.
پروردگارا، سه خصلت است که مرا از درخواست از تو باز می دارد، ولی یک خصلت است که مرا در آن ترغیب می کند ( آن سه، این است): امری که به آن فرمان داده ای، ولی من در انجامش درنگ کردم و کاری که مرا از آن نهی نمود، ولی به سویش شتافتم و نعمتی که به من بخشیدی، ولی در سپاس گزاری کوتاهی نمودم.
تفضل و احسانت به کسی که رو به سوی تو آورد و با گمان نیک به بارگاهت آید، مرا به درخواست از تو وا می داد، زیرا تمام احسانهایت از روی تفضل است و همه نعمت هایت، بی سبب و ابتدایی می باشد.
دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما
پس اینک ای خدای من، این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده تسلیم و خوار ایستاده و با شرم بسان نیازمندی عیالوار، از تو درخواست می نمایم. اقرار می کنم که هنگام لطف و احسانت، جز خودداری از گناه، طاعتی نکرده ام و هیچ گاه از نعمت و احسانت بی بهره نبوده ام.
خدای من، آیا اقرارم به گناه در پیشگاه مقدست سودی برایم خواهد داشت؟ و آیا اعترافم به زشتی هایی که در برابرت مرتکب شدم، نجاتم خواهد داد؟ با آن که در این حالی که هستم، خشمت را بر من واجب کرده ای؟ و یا در این هنگام که تو را می خوانم، دشمنی تو همراه من است؟
پاک و منزهی تو، هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای، بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان می آورم که به خود ظلم و ستم کرده و حرمت پروردگارش را سبک شمرده است؛ کسی که گناهانش بزرگ و رو به زیادی است و روزگارش به او پشت کرده و عمرش سپری شده است، چون بنگرد، وقت عمل گذشته و به پایان عمر رسیده و یقین حاصل کند که پناهنگاه و گریزگاهی از [عذاب و انتقام] تو برایش نیست، به سوی تو روی می آورد و توبه اش را برایت خالص نماید. پس با دلی پاک و پاکیزه به سویت برخیزد. سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند.
اینک ای خدای من، این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده تسلیم و خوار ایستاده و با شرم بسان نیازمندی عیالوار، از تو درخواست می نمایم
خدایا، تو را گواه می گیرم - و تو از نظر گواه بودن کافی هستی - و آسمان و زمین و فرشتگان و سایر مخلوقات را که درآنها اسکان داده ای در این روز و این ساعت و همین شب و همین جایگاه هم گواه می گیرم که تو خدایی هستی که معبودی جز تو نیست. تو به پادارنده عدالت، عادل در داوری، مهربان به بندگان، دارنده هر ملک و پادشاهی و دلسوز آفریده هایت هستی.
ترجمه دعای یازدهم صحیفه سجادیه؛ علی رضا رجالی تهرانی
با دیدگانی تار... می نویسم... برای تو و برای دل!
دل !.... این دل تنگ و تنها... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....
تو هستی!.... در تار و پود لحظاتم.... اما...
اما..... سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده....
چشمانم را از من مگیر... بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو !.... تویی که مهربانترینی...
خدایا !.......... دریاب حال مرا که.... از وصف حالم عاجزم.... و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
صبر !.... صبر را به من هدیه کن!
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد... و مگذار! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....
خدایا! مواظبم باش! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش!
خدای مهربانم ای بی کران نازنین!... عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی!
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن... ای قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان... تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت...
با من بمان.... خدا.... با من که تنها تو نگهدار منی! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.
ای خدای مهربون ...
من خودم و زندگی ام را به دستان مهربان و پر قدرت تو سپردم...
من عشق و آرامش واقعی را فقط از تو و مهر بی کرانت می خواهم ...
خدای مهربونم ...
تو خودت میدونی که چی تو دلم میگذره...و نیاز من چیه ....تو همیشه از حال من آگاهی داشتی...
تو ...! ای خدای مهربونم...خودت میدونی که با چی دلم آروم میگیره...و تو خودت میدونی که وجود چه کسی تویه زندگیم میتونه آرامش و شادی رو به قلبم هدیه کنه ..
من از تو او را ... می خواهم...!
خدایا !...خواهش می کنم...دریاب مرا و اجابتم کن ای مهربانی که قدرتت بر همه ی امور بی حدو نهایت است....
خدای مهربونم !...تمام ایمان و امیدم تویی !
من به تو و رحمتت یقین دارم و مطمئن هستم که تو همیشه شادی و آرامش را به قلبم و به افکارم هدیه خواهی کرد..!
و من بی صبرانه در انتظار رحمت و مهر و محبت تو هستم ای خدای قادر متعال !
خدایا !..تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد !...
خدایا !......من بی صبرانه در انتظار زیباترین و ناب ترین اتفاق زندگیم هستم...که همان ارتباط با او ست !...او که خود میدانی بودنش چقدر به من آرامش و شادی می دهد .
خدایا................................!
من منتظرم ! منتظر زیباترین اتفاق زندگی ام هستم .
همه امید و توکلم رحمت بی نهایت توست ای مهربان بی کران!
معبودا به تو پناه می برم و ازتو کمک می خواهم تا ایستادگی دربرابر ظلم را برایم سهل و آسان گردانی ، تا صبر و شکیبایی در برابر مشکلات را برایم میسر گردانی و توانایی ام را درمقابله با آن و شکست آن بالا بری . خدایا دردمندم و درمانم تویی ، عاجزم و توانم تویی ، بی آبرویم و آبرویم تویی ، بی حرمتم و احترامم تویی ، گناهکارم و امیدم تویی. کمک کن تا بر گناه غلبه کنم و خود را در مسیر نورانی رسیدن به تو رها سازم .
معبودا بیقرارم و قرارم تویی ، بی پناهم و پناهم تویی ، بی کسم و همه کسم تویی. از تو می خواهم ذره ای از نور مهرت را بر من بگسترانی تا به خود ببالم و با آن افتخار را تجربه کنم
پاکیزه ای تو ای آنکه نیست معبودی جز تو
پناه ما برتو پناه ما برتو
رهائی ده ما را از آتش کینه
رهائی ده ما را از آتش حسد
رهائی ده ما را از آتش بدیها
رهائی ده ما را از آتش زشتیها
ای پروردگار .
ای خوبتر ، ای امید من وقت مصیبت زدگیم .
ای انیس من در وقت ترسم ، ای یار من وقت تنهائیم
ای فریاد رسم وقت گرفتاریم . ای راهنمایم وقت سرگردانیم،
معبود من:
ای معالج دلها ، ای روشن کن دلها ، ای انیس دلها
براستی من میخواهم ازتو بنامت ای زیبا
رهائی ده ما را از آ تش هرچه بدیست

چه باید کرد ؟
آیا مرا رها میکنی ؟آیا مرا،با سیاهی قلبم تنها میگذاری؟
نه نه،من تمام امیدم به سوی توست و آنچه از تو سراغ دارم غیر از این .
ببین رو سیاه شدم
ببین غرق گناه شدم
لحظه ای به من بنگر ، رحمی کن .
اگر تو بخواهی ، تا صبح صدایت میزنم : ای خدا ای خدا ای خدا ای خدا ای . . .